خواندنیها


+ حمله قلبی

در صورت حمله قلبی تا رسیدن به بیمارستان تا می توانید سرفه کنید

نویسنده : مجید ; ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٧/۱٩
تگ ها: حمله قلبی
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ داستان یک بچه شتر !!!

داستان یک بچه شتر !!!

آورده اند روزی میان یک ماده شتر و فرزندش گفت و گویی به شرح زیر صورت گرفت:
بچه شتر: مادر جون چند تا سوال برام پیش آمده است. آیا می تونم ازت بپرسم؟
شتر مادر: حتما عزیزم. چیزی ناراحتت کرده است؟
بچه شتر: چرا ما کوهان داریم؟
شتر مادر: خوب پسرم. ما حیوانات صحرا هستیم. در کوهان آب و غذا ذخیره می کنیم تا در صحرا که چیزی پیدا نمی شود بتوانیم دوام بیاوریم.
بچه شتر: چرا پاهای ما دراز و کف و پای ما گرد است؟
شتر مادر: پسرم. قاعدتاً برای راه رفتن در صحرا و تندتر راه رفتن داشتن این نوع دست و پا ضروری است.
بچه شتر: چرا مژه های بلند و ضخیم داریم؟ بعضی وقت ها مژه ها جلوی دید من را می گیرد.
شتر مادر: پسرم این مژه های بلند و ضخیم یک نوع پوشش حفاظتی است که چشم ها ما را در مقابل باد و شن های بیابان محافظت می کنند.
بچه شتر: فهمیدم. پس کوهان برای ذخیره کردن آب است برای زمانی که ما در بیابان هستیم. پاهایمان برای راه رفتن در بیابان است و مژه هایمان هم برای محافظت چشمهایمان در برابر باد و شن های بیابان است...
بچه شتر: فقط یک سوال دیگر دارم...
شتر مادر: بپرس عزیزم
بچه شتر: پس ما در این باغ وحش چه غلطی می کنیم؟
________________________________________________________________
نتیجه گیری:
مهارت ها، علوم، توانایی ها و تجارب فقط زمانی مثمر ثمر است که شما در جایگاه واقعی و درست خود باشید... پس همیشه از خود بپرسید الان شما در کجا قرار دارید؟
نویسنده : مجید ; ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٢/٦
تگ ها: حکایت
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ عشق

عشق را شما چگونه تفسیر می کنید؟

 


Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
یک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، ازش پرسید

Why do you like me..? Why do you love me?
چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟

I can|t tell the reason... but I really like you
دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم

You can|t even tell me the reason... how can you say you like me?
تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان کنی.... پس چطور دوستم داری؟

How can you say you love me?
چطور میتونی بگی عاشقمی؟

I really don|t know the reason, but I can prove that I love U
من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت کنم

Proof ? No! I want you to tell me the reason
ثابت کنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی




Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful,
باشه... باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،

because your voice is sweet,
صدات گرم و خواستنیه،

because you are caring,
همیشه بهم اهمیت میدی،

because you are loving,
دوست داشتنی هستی،

because you are thoughtful,
با ملاحظه هستی،

because of your smile,
بخاطر لبخندت،

The Girl felt very satisfied with the lover|s answer
دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد

Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناکی کرد و به حالت کما رفت

The Guy then placed a letter by her side
پسر نامه ای رو کنارش گذاشت با این مضمون



Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk?
عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا که نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟

No! Therefore I cannot love you
نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم

Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت کردن هات دوست دارم اما حالا که نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم

Because of your smile, because of your movements that I love you
گفتم واسه لبخندات، برای حرکاتت عاشقتم

Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
اما حالا نه میتونی بخندی نه حرکت کنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم



If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره

Does love need a reason?
عشق دلیل میخواد؟

NO! Therefore!!
نه!معلومه که نه!!

I Still LOVE YOU...
پس من هنوز هم عاشقتم



True love never dies for it is lust that fades away
عشق واقعی هیچوقت نمی میره

Love bonds for a lifetime but lust just pushes away
این هوس است که کمتر و کمتر میشه و از بین میره

Immature love says: "I love you because I need you"
"عشق خام و ناقص میگه:"من دوست دارم چون بهت نیاز دارم

Mature love says "I need you because I love you"
"ولی عشق کامل و پخته میگه:"بهت نیاز دارم چون دوست دارم

"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"
سرنوشت تعیین میکنه که چه شخصی تو زندگیت وارد بشه، اما قلب
حکم می کنه که چه شخصی در قلبت بمونه

نویسنده : مجید ; ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٢/٦
تگ ها: حکایت
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ روز بارانی

 

غروب یک روز بارانی زنگ تلفن شرکت به صدا در آمد. زن گوشی را برداشت. آن طرف خط پرستار دخترش با ناراحتی خبر تب و لرز سارای کوچکش را به او داد.
زن تلفن را قطع کرد و با عجله به سمت پارکینگ دوید. ماشین را روشن کرد و نزدیک ترین داروخانه رفت تا داروهای دختر کوچکش را بگیرد. وقتی از داروخانه بیرون آمد، متوجه شد به خاطر عجله ای که داشت کلید را داخل ماشین جا گذاشته است.

زن پریشان با تلفن همراهش با خانه تماس گرفت. پرستار به او گفت که حال سارا هر لحظه بدتر می شود. او جریان کلید اتومبیل را برای پرستار گفت. پرستار به او گفت که سعی کند با سنجاق سر در اتومبیل را باز کند. زن سریع سنجاق سرش را باز کرد، نگاهی به در انداخت و با ناراحتی گفت: ولی من که بلد نیستم از این استفاده کنم.
هوا داشت کم کم تاریک می شد و بارش باران شدت گرفته بود. زن با وجود ناامیدی زانو زد و گفت: "خدایا کمکم کن". در همین لحظه مردی ژولیده با لباس های کهنه به سویش آمد. زن یک لحظه با دیدن قیافه ی مرد ترسید و با خودش گفت: خدای بزرگ من از تو کمک خواستم آنوقت این مرد ...!

زبان زن از ترس بند آمده بود. مرد به او نزدیک شد و گفت: خانم مشکلی پیش آمده؟
زن جواب داد: بله دخترم خیلی مریض است و من باید هر چه سریعتر به خانه برسم ولی کلید را داخل ماشین جا گذاشته ام و نمی توام در ماشین را باز کنم.
مرد از او پرسید آیا سنجاق سر همراه دارد؟
زن فوراً سنجاق سرش را به او داد و مرد در عرض چند ثانیه در اتومبیل را باز کرد.
زن بار دیگر زانو زد و با صدای بلند گفت: "خدایا متشکرم"

سپس رو به مرد کرد و گفت: آقا متشکرم، شما مرد شریفی هستید.
مرد سرش را برگرداند و گفت: "نه خانم، من مرد شریفی نیستم، من یک دزد اتومبیل بودم و همین امروز از زندان آزاد شده ام."
خدا برای زن یک کمک فرستاده بود، آن هم از نوع حرفه ای!
زن به پاس جبران مساعدت آن مرد ناشناس آدرس شرکتش را به مرد داد و از او خواست که فردای آن روز حتماً به دیدنش برود.
فردای آن روز وقتی مرد ژولیده وارد دفتر رئیس شد، فکرش را هم نمی کرد که روزی به عنوان راننده ی مخصوص در آن شرکت بزرگ استخدام شود.


عجب معلم سختگیری است این روزگار که اول امتحان میگیرد بعد درس میدهد ...

نویسنده : مجید ; ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٢/٦
تگ ها: حکایت
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ اگر فکر مى‌کنید غمگین هستید، به این‌ها نگاه کنید

اگر فکر مى‌کنید غمگین هستید، به این‌ها نگاه کنید

Khandani (9).jpg

اگر فکر مى‌کنید کارتان سخت است، به این بچه نگاه کنید

Khandani (7).jpg

اگر فکر مى‌کنید حقوقتان کم است، پس این دختر بچه چه بگوید؟

Khandani (8).jpg

اگر فکر مى‌کنید دوستان زیادى ندارید ...

Khandani (2).jpg

اگر فکر مى‌کنید درس خواندن سخت است، به این بچه نگاه کنید

Khandani (3).jpg

هرگاه احساس کردید که دیگر باید تسلیم شوید، به این مرد فکر کنید

Khandani (1).jpg

اگر فکر مى‌کنید کارتان سخت است، به این مرد نگاه کنید

Khandani (4).jpg

اگر از سیستم حمل و نقل گله دارید، به این‌ها نگاه کنید

Khandani (5).jpg

اگر فکر مى‌کنید جامعه با شما رفتارى ناعادلانه دارد، به این پیر زن نگاه کنید

Khandani (6).jpg

از زندگى لذت ببرید، همان‌گونه که هست و همان‌گونه که پیش مى‌آید
ما از خیلى‌ها خوشبخت‌تریم
بسیارى چیزها در زندگى هستند که چشم شما را به خود جلب مى‌کنند
اما چیزهاى کمى هستند که این کار را با قلب شما مى‌کنند ...
دنبال

نویسنده : مجید ; ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٢/٦
تگ ها: غمگین
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ دیوارهای شیشه ای

دیوارهای شیشه ای

روزی دانشمندى آزمایش جالبى انجام داد. او یک آکواریوم ساخت و با قرار دادن یک دیوار شیشه‌اى در وسط آکواریوم آن ‌را به دو بخش تقسیم ‌کرد.
در یک بخش، ماهى بزرگى قرار داد و در بخش دیگر ماهى کوچکى که غذاى مورد علاقه ماهى بزرگتر بود...
ماهى کوچک، تنها غذاى ماهى بزرگ بود و دانشمند به او غذاى دیگرى نمى‌داد.
او براى شکار ماهى کوچک، بارها و بارها به سویش حمله برد ولى هر بار با دیوار نامرئی که وجود داشت برخورد مى‌کرد، همان دیوار شیشه‌اى که او را از غذاى مورد علاقه‌اش جدا مى‌کرد.
پس از مدتى، ماهى بزرگ ازحمله و یورش به ماهى کوچک دست برداشت. او باور کرده بود که رفتن به آن سوى آکواریوم و شکار ماهى کوچک، امرى محال و غیر ممکن است!
در پایان، دانشمند شیشه ی وسط آکواریوم را برداشت و راه ماهی بزرگ را باز گذاشت... ولى دیگر هیچگاه ماهى بزرگ به ماهى کوچک حمله نکرد و به آن‌سوى آکواریوم نیز نرفت !!!

 


میدانید چـــــرا ؟


دیوار شیشه‌اى دیگر وجود نداشت، اما ماهى بزرگ در ذهنش دیوارى ساخته بود که از دیوار واقعى سخت‌تر و بلند‌تر مى‌نمود و آن دیوار، دیوار بلند باور خود بود ! باوری از جنس محدودیت ! باوری به وجود دیواری بلند و غیر قابل عبور ! باوری از ناتوانی خویش

 

نویسنده : مجید ; ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱/۱٥
تگ ها: عمومی
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ زندگی...

         
  دراردوگاه پهناور دنیا در اردوی زندگانی چون گوسفندانی مباش که بی اراده رانده میشود قهرمانی باش در تکاپو!

بزرگ بیندیشید تا بزرگ شوید !

 

همواره به خاطر بسپار : ناممکن وجود ندارد .

 

دو گروه قادر به تغییر افکارشان نیستند : احمق ها و مردگان !

 

اعتراف به ایمان یک انسان در اعمال اوست نه در گفته هایش .

 

تنها ذهن های پاک به خرد الهی دست می یابند !

 

وقتی در جستجوی خودت باشی ، خداوند را در کنارت احساس می کنی .

 

کسی که می پرسد تا پنج دقیقه احمق است ولی کسی که نمی پرسد برای همیشه احمق است .

 

کسی که می بخشد قلب خودش را می شوید و معطر می کند !

 

بعضی اوقات روباه باش که دام ها را تشخیص دهی و گاهی شیر باش که گرگ ها را بترسانی .

 

بزرگترین اشتباه ما در این است که پیوسته از اشتباه کردن واهمه داشته باشیم !

 

اگر میخی در مسیر حرکت لاستیک ماشین باشد ، باعث پنچر شدن چرخ های آن می گردد ، دو واژه " من " و " مال من " میخ هایی هستند که باعث پنچر شدن چرخ پیشرفت معنوی انسان می گردد  !

 

هدف ما باید در زندگی مشخص باشد : آموختن و عشق ورزیدن !

 

زیربنای عشق آزادی است . اجبار عشق را پژمرده می کند !

 

خداوند در ذهن ساکن نیست ، بلکه در دل حضور دارد ، برای شناخت او از دل کمک بگیر !

 

بدون تزکیه و پاک کردن در خود ، تکرار نام خداوند تنها به هدر دادن وقت است !

 

اگر تو تجربه ای از عشق نداشته باشی ، آن وقت هیچ تجربه ای از عبادت نخواهی داشت !

 

گنج تو در وجود توست ، جای دیگر دنبال آن نباش .

 

عشق کیمیاگری است .

 

تنها آن چه را که تجربه کرده ای از آن توست !

 

به خاطر بسپار : عشق آموختنی است !

 

کسانی که ترس را لمس نکرده اند ، شجاعت را نخواهند آموخت !

 

یگانگی خود را بپذیر ، نادانی خود را بپذیر ، مسئولیت خود را بپذیر و سپس معجزه را ببین !

 

انسان بدون از دست دادن منظره ساحل برای مدتی طولانی ، سرزمین های تازه را کشف نمی کند !

 

هر چیزی را که در این جهان از دست بدهی ، معادل یا بهترش را به تو خواهند داد !

 

 دغدغه ات برای حیات پیش از مرگ  باشد !

 

بشریت رشد خود را مدیون گروهی انگشت شمار است و نه گروه های بی شمار مردم !

 

زندگی هدیه ای حاضر و آماده نیست ، تو وارث همان حیاتی هستی که خود آفریده ای !

 

اگر می خواهی با عشق زندگی کنی ، بایستی آن را با دیگران تقسیم کنی

                    

نویسنده : مجید ; ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱/۱٥
تگ ها: عمومی
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ نوروز باستان

       
 
 

و اما حکایت نوروز ، نه حکایت چسبیدن متعصبانه به سنت ها و نه پان ایرانیست شدن است. بلکه فراگیری و عمل به فلسفه نو کردن افکار و دل هایمان است و چه چیزی بهتر از آن که تمام اشتباهات گذشته را به خداوند همواره بخشنده بسپاریم و با روحی آزاد زندگی کنیم و خداوند را برای زنده کردن جهان در هر بهار شکر کنیم.

نـــــــوروز بــاستـــان

نیاز به تولدی دوباره ، پاک شدن از آلودگی ها و اشتباهات گذشته و شروع یک زندگی نو در وجود آیین ایران باستان به صورت اعتقاد به یک نقطه عطف خاص یعنی آفرینش متمرکز شده است. طبیعت پس از گذران دوره ای سرد و بی محصول ، با آغاز بهار زنده شده و در واقع آفریده می شود. انسان نیز باید به عنوان یکی از آفریده های خداوند سعی کند همراه طبیعت به رستاخیز برسد. ماه فروردین را ماه فروهرها یا فروشی ها می نامند. در این ماه به دلیل رستاخیز ( نو شدن موقت دنیا ) پرده میان زندگان و مردگان به کنار رفته و ارواح نیک درگذشتگان به ملاقات زندگان می شتابند. رسم معروف قاشق زنی ، نیز از همین اعتقاد سرچشمه می گیرد. ارواح نیک به صورت افرادی که رویشان پوشیده است به پشت در خانه های زنده ها آمده و زنده ها نیز به آنان به رسم یادبود و برکت هدیه ای می دهند. و نیز تمیز کردن خانه ها و روشن کردن چراغ ها و شمع ها در زمان تحویل سال برای رضایت خاطر و هدایت فرورهاست.

نـوروز، جشن آغاز سال، امروزه در ایـــران و کشورهای دیــگر                                    

«جهان ایــرانی» بــه عنـوان مهمترین جشن ســـال، اهمیت

خاصی دارد. هرچنـد کــه در طول تـاریخ ایــران، جشن هـای              

مهرگـان، سده، آبـانـگان، یـــلدا، و جشن ها و مراسم دیــگر        

ملی، همیشه بـــا شکوه خاصی جشن گـــرفته مـی شدند

و حتــی در بعضی موارد، اهمیت آنـــها از نــوروز نیــــز بیشتر

بــوده، امـــا جشن نوروز تنـــها نمونه ایـــن جشن های ملی

است کـــه همواره اهمیت خود را حفظ کــرده و در بــــرابــــر

اقداماتی کــــه بـرای محدود کردن آن صورت گرفته، همیشه

ایستـــاده است. خاصیت فــرا ملیتی و فــرا دینی نوروز یکی

از دلایــل اصلی ایـــن استقامت و همگانی بــودن آن در بیـن

مردمــان مختلف است. در روز ابتــدای فروردین ، کــه بنــــام

پـــاک و بــرکت دهنده اهـورامزدا ( خدای پــاک ) مزین شده

است ، خورشید وارد برج حمل شده و جهــان از نــو آفــریده

می شود. ایــرانیــان قدیم بــــرای استقبال از سبزی بهـاران

25 روز مـانــده بــه فروردین بــر 12 ستون خشتی یا سنگی

( 12 ستون ، اشاره بـــه اعتقاد کهن قرار گــرفتن جهان بــر

روی 12 ستــون دارد ) سبـــزه می کـــاشتند. ششمین روز

فروردین که بنا به دیدگاه های بسیاری از محققان و موبدان زرتشتی ، سال روز تولد زرتشت اسپنتمان است ، به نوروز بزرگ معروف است. آورده اند که در بامداد آن روز به کوه بوشنج شخص خاموشی که دسته ای از گیاهان خوشبو در دست دارد ساعتی نمایان است ، سپس پنهان می شود و تا سال دیگر در همین هنگام دیگر نمایان نمی گردد ...

 

... عده زیادی فرق میان نوروز و لحظه تحویل سال نو را درست نمی دانند. تعریف درست نوروز نخستین روز سال در تقویم ایرانی است یعنی یکم فروردین ماه و یا روز اورمزد از ماه فروردین. لحظه آغاز نوروز درست پس از نیمه شب است و این یک لحظه «تقویمی» است. لحظه تحویل سال یک واقعه یا لحظه «طبیعی» است و زمان آن می‌تواند ساعت‌ها با لحظه آغازین روز یکم فروردین فاصله داشته باشد. بنابراین، لحظه تحویل سال در سراسر جهان یکی است، ولی لحظه آغاز نوروز (یکم فروردین) نسبی است، نسبت به خط استاندارد زمان بین المللی که در گذشته به خط «گرینویچ» مشهور بود و هنوز هم اکثر مردم آن را به همین نام می شناسند.

 

نوروز در طول تاریخ، همیشه به عنوان جشنی متحد کننده و بدون وابستگی های نژادی، زبانی، و دینی مطرح بوده و تمام مردمی که به صورتی وابسته به جهان فرهنگی ایرانی بوده اند، آن را به عنوان جشن آغاز سال خود قبول کرده اند. دانش ما از آغاز جشن گرفتن نوروز بسیار محدود است. مدارک نوشتاری در تاریخ ایران، تا قبل از قرن اول بعد از میلاد اشاره ای از نوروز نمی کنند. هرچند که بسیاری از محققان بر این عقیده هستند که یکی از دلایل ساختمان مجموعه پارسه (تخت جمشید)، جشن گرفتن نوروز و بارعام نوروزی شاهنشاهان بزرگ هخامنشی بوده است. اما نخستین برخورد ما با نوروز در مدارک تاریخی به سلطنت "ولاش اول" اشکانی باز می گردد. ولاش اول را عموما پایه گذار بسیاری از مراسم ایرانی از جمله سده می دانند و نوشته شدن قسمت هایی از اوستا را نیز به دوران او نسبت می دهند. متاسفانه کمبود مدارک کامل ما را از تحقیق لازم در مورد جزئیات برگزاری نوروز در دوران اشکانی محروم می کند. برعکس، از مراسم نوروز در دوران ساسانی(650-224 پ م) اطلاعات جامعی در دست داریم. کتیبه های ساسانی، پند نامه ها و دیگر قطعه های ادبیات ایرانی میانه، از برگزاری جشن سال نو در دربار ساسانی صحبت می کنند. مراسم بار نوروزی که در آن شاهنشاه برای تمام اعضای دولت و نمایندگان ملت، بارعام ترتیب می داد، از بازمانده های مراسم ساسانی است. مراسم بارعام شاهانه در دوران بعد از اسلام نیز باقی ماند و تمام پادشاهانی که از اصل غیر ایرانی می آمدند (مانند سلاطین غز و مغول و ...) نیز دربار خود را برای برگزاری رسوم ایرانی و از جمله نوروز آماده می کردند!

 

ایران در دوران باستان یکی از کشورهای باشکوه و باعظمت آن روزگاران بود. مطابق روال روزگار آن شکوه و عظمت سپری شد. با حمله ها و هجوم بیگانگان بسیاری از موارد تاریخی و فرهنگی ایران باستان همچنان در ابهام باقی مانده است. حتی زبان های باستانی ایران را تا همین چند دهه پیش کسی نمی دانست و نمی شناخت و این مشکل به همت زبان شناسان و ایران شناسان بیگانه برطرف شده است! از نام یاران دوران باستانی بسیار دور نیز شناخت درستی نداریم. گهگاه به مناسبت هایی خاص در آثار زبان فارسی از آنها نام برده می شود، اما اطلاع روشنی از آنها در دست نیست.

جمشید یکی از همین نام یاران باستانی است که هویت او در هاله ای از ابهام و ناشناختگی می باشد. جمشید دارای جام است و انگشتری، شراب از ساخته های اوست، و آیین شراب را همو نهاده است. از جمله کارهای دیگری که به او نسبت داده شده بنیاد نهادن جشن نوروزست. با اینکه این جشن به عنوان یکی از بنیادهای دیرپای فرهنگی ایران باستان تا امروز بر جای مانده است،‌ اما سبب پیدایی و روایی آن تا کنون ناروشن مانده است. با همه این ها چنانچه در آثار بازمانده زبان و ادبیات فارسی جستجو و بررسی دقیق به عمل آید چنین بر می آید که: برپایی جشن نوروز به مناسبت پیروزی جمشید بر دیوان بوده است. زیرا دیوان سرمایه دارانی بودند که به مردم ستم می کردند. جمشید سال ها با آنان جنگید ، تا سرانجام بر آنان پیروز شد، آنگاه آیین داد و برابری را در میان مردم بر پا ساخت،‌ او در زمان سلطنت در آبادانی ایران و آسایش خاطر مردم از هجوم بیگانگان ، نقش بسیاری داشت. روز اعلام حکومت داد را نخستین روز فروردین قرار داد،‌و آن را نوروز نامید، زیرا از آن روز به بعد آیین نو در میان مردم برقرار می شد. سبب اینکه نوروز را در فروردین ماه قرار داد این بود که ماه فروردین از سال ها پیش قداست داشت و ماهی محترم بود و آیین های مذهبی دیگری در این ماه انجام می شد. بنابراین جشن نوروز با دیگر جشن های مذهبی فروردین در هم آمیخت و ازین آمیختگی نرووز جشنی بزرگ و فراموش ناشدنی شد. این گاهنبار ( جشن ) از جمشید شاه سال به سال بر اهمیت و فراگیری آن افزوده شد. در اوستا که تنها کتاب دوره باستانی ایران است سخنی از نوروز نیست،‌ زیرا اوستا هنگامی نوشته شده که دین و فرهنگ زردشتی بر کار و بر قدرت بوده است، ‌و دین زردشت آن گونه که پیداست با دین و فرهنگ جمشید ناسازگارست،‌ ازین روی از نوروز که نهاد جمشید است نامی نبرده است. یک روایت دیگر در مورد خاستگاه نوروز این است که در این روز کیخسرو، پسر پرویز بردینا، به تخت سلطنت نشست و ایرانشهر را به اوج شکوفایی خود رساند.

 

در طی سالیان پر فراز و نشیب تاریخ ایران کوشش هایی یا از روی کینه و یا دشمنی برای کم رنگ کردن و بی اهمیت جلوه دادن نوروز صورت گرفت . بنــابـر نمونه ، امام محمد غزالی در کیمیای سعادت سفارش می کند کــه " ایرانیان ، جشن نوروز و سده را نگیرند! چراغانی نکنند! لباس نو نپوشند! حتی عزاداری کنند تا مجوس از بین برود!! ". اما انگار این افکار کمی زیادی ضد ایرانی بود ، چرا که هیچ گاه عملی نشد! اما به نظر می آید جشن نوروز را دیگر کسی نمی تواند از ایران جدا کند. ایرانیان در تمامی روزهای فروردین خانه های خود را چراغانی کرده و چوب های خوشبو می سوزانند و شمع ها را روشن نگاه می دارند.

با استناد بر نوشته‌های بابلی ها، شاهنشاهان بزرگ هخامنشی در طول جشن نوروز در ایوان کاخ خود نشسته و نمایندگانی را از شاهان استان‌های گوناگون ایران بزرگ که پیشکش‌هایی نفیس همراه خود برای شاهنشاه آورده بودند می‌‌پذیرفتند. گفته شده که داریوش کبیر، یکی از شاهنشاهان بزرگ هخامنشی در آغاز هر سال از پرستشگاه مردوک، که از خدایان بزرگ بابلیان بود دیدن می‌‌کرد.

 

همچنین پارتیان و ساسانیان همه ساله نوروز را را با برپایی مراسم و تشریفات خاصی جشن می‌‌گرفتند. صبح نوروز شاه جامه ویژه خود را پوشیده و به تنهایی وارد کاخ می‌‌شد. سپس کسی که به خوش قدمی شناخته شده بود وارد می‌‌شد. و سپس والامقام‌ترین موبد در حالی که همراه خود فنجان، حلقه و سکه‌هایی همه از جنس زر، شمشیر، تیر و کمان، قلم، مرکب و گل داشت در حین زمزمه دعا وارد کاخ می‌‌شد. پس از موبد بزرگ ماموران حکومت در صفی منظم وارد کاخ شده و هدایای خود را تقدیم شاه می‌‌کردند. شاه پیشکش‌های نفیس را به خزانه فرستاده و باقی هدایا را میان حاضران پخش می‌‌کرد. چند روز مانده به نوروز، دوازده ستون با آجرهای گلی در محوطه کاخ برپا شده، و دوازده نوع دانه گیاه مختلف بر بالای هریک از آنها کاشته می‌‌شد. در روز ششم نوروز، گیاهان تازه روییده شده بر بالای ستون ها را برداشته و آنها را کف کاخ می‌‌پاشیدند و تا روزی از فروردین که به آن روز مهر می‌‌گفتند، آنها را برنمی داشتند.

 

روشن کردن آتش هنگام عصر یکی دیگر از رسومی بود که بین مردم در نوروز عمومیت داشت. به باور زرتشت، ماه فروردین (نخستین ماه گاهشماری خورشیدی ایرانیان) به فره‌وشی (سرزندگی) اشاره دارد به اینکه که دنیای مادی را در آخرین روزهای سال دچار دگرگونی می‌کند. بنابراین، زرتشتیان، ده روز را برای اینکه روح نیاکان خود را شاد کنند، گرامی میدارند. ممکن است این سنت که، برخی در هفته آخر پیش از نوروز به گورستان ها می‏روند، ریشه در این باور داشته باشد.

در نخستین بامداد نوروز، مردم روی یکدیگر آب می‌‌پاشند. پس از گرویدن به اسلام نیز این رسم بجا مانده است با این تفاوت که به جای آب از گلاب استفاده می‌شود. از دیگر رسوم نوروز، حمام رفتن و هدیه دادن به یکدیگر بود. و یکی از باشکوه‌ترین سنت ها نیز سبز کردن دانه گیاه در یک ظرف است که به آن "سبزه" گویند.

 

رسم آب پاشی:

از مراسم کهن ایرانیان در نوروز رسم آب پاشی به یکدیگر و یا آب تنی و شست و شوی خود با آب بوده است. "بیرونی" در پیدایی رسم آب پاشی در میان ایرانیان انگیزه های گوناگونی را یاد کرده است. مثلا می نویسد، چون تن انسان در زمستان به کثافات آتش، یعنی دود و خاکستر آلوده می شود، مردم با آب پاشی به خود و یا آب تنی این کثافات را از خود دور و خود را تطهیر و پاکیزه می کنند. همچنین در سبب شست و شوی تن یا آب پاشیدن به یکدیگر می نویسد: «چون در عهد پادشاهی جم هیچ جانوری نمرد و به طوری رو به فزونی گذاشتند که فراخنای زمین با همه پهنایی که داشت بدل به تنگنا شد، خداوند آن وقت زمین را سه برابر کرد و ایشان را امر نمود که با آب غسل نمایند تا از هر گناهی پاک شوند و هر سال برای اینکه آفات را از ایشان دور کند این کار را تکرار نمایند.»

امروزه رسم کهن آب تنی و آب پاشی در نوروز کمتر در ایران معمول است، لیکن بقایای آن را در آیین های مربوط به جشن چهار شنبه سوری در برخی از جامعه ها و فرهنگ های ایران می توان دید. رسم آب فشانی در نوروز هنوز میان گروهی از مردم سرزمین های  همسایه ایران از جمله پاکستان رایج است. مثلا در آداب تحویل سال میان برخی از مردم چنین رسم است : «در موقع تحویل سال تمام افراد خانواده دور هم جمع می شوند ، در میان جمع کاسه ای پر از آب روی سینی بزرگی قرار می دهند. در آب عطر و گل های رز و گلاب می ریزند و بزرگ خانواده دعای تحویل سال را می خواند و سایرین در خواندن این دعا از او پیروی می کنند این عمل 365 بار تکرار می شود و پس از خواندن اوراد، شخص مزبور درود گویان آب کاسه را به وسیله انگشتان دست بر روی همه افراد موجود می پاشد و بقیه را در گوشه ای از حیاط می ریزد. این تشریفات نزد همه علاقمندان به نوروز سرچشمه یمن و سعادت محسوب می گردد.

 

هفت سین:

سبزه نمودار گل های زیبا و زینتی ، سرسبزی و خرمی . سیب میوه ای بهشتی و نماد زایش . سمنو از جوانه گندم ، نمود رویش و برکت . سنجد بوی برگ و شکوفه آن محرک عشق و دلباختگی است. آینه و شمع بر سر سفره هفت سین نیز نماد نور و روشنایی و شفافیت است. معمولا تخم مرغ نیز بر سر سفره هفت سین هست که نماد نطفه و باروری و زایش است. نیز در اساطیر ایران ، جهان تخم مرغی شکل است ، آسمان چون پوسته تخم مرغ و زرده آن نمودگار زمین است. ماهی زنده نیز نماد سرزندگی و شادابی است و هزاران فلسفه و رسوم متفاوت که در گوشه و کنار ایران عزیزمان پراکنده است.

 

امروزه، نوروز جشن اصلی بسیاری از مردم آسیای غربی است. کشورهایی که حتی هیچ گاه تحت سلطه سیاسی ایران نبوده اند، آن را به عنوان یکی از جشن های اصلی خود محسوب می کنند. هرکدام از ملیت های مختلف، مراسم خاص خود را برای جشن گرفتن نوروز دارند، اما همه این جشن را «نوروز» می نامند و آمدن آن را مقارن با بهار حساب می کنند.( در پیام بعدی به آنها می پردازیم )

در ایران وافغانستان، نوروز همچنین آغاز سال رسمی کشور است که از ابتدای ماه فروردین محاسبه می شود. استفاده از سال خورشیدی از دوران هخامنشیان در ایران معمول بود، هرچند که آغاز گاهشماری چندین بار در دوران های مختلف تغییر کرده است. در دوران ساسانی به دلیل رعایت نکردن اصول کبیسه، در چند مورد نوروز در فصول اشتباه مانند میانه تابستان جشن گرفته شد! این مشکل گاهشماری به وسیله ستاره شناس بزرگ، همچون عمر خیام، در قرن ششم هجری حل شد و از آن تاریخ، تقویم «جلالی» به عنوان تقویم خورشیدی کشور انتخاب شد، هرچند که رسمی شدن آن به عنوان تقویم کشور، تا قرن چهاردهم خورشیدی (آغاز همین قرن ما) به طول انجامید. یکی از مسایل مهم، رعایت کردن کبیسه صد و بیست ساله ایست که بوسیله عمر خیام توصیه شده و در بار آخر در زمان فتحعلی شاه قاجار رعایت شده است. عدم رعایت این کبیسه، باعث بهم خوردن تدریجی تاریخ تحویل سال می شود که شروع زودرس سال 1383، آن را بصورت محسوسی در آورده بود.

نام ماه های تقویم خورشیدی بارها تغییر کرده. در دوران هخامنشی، نام هایی استفاده می شد که بعد از دوران هخامنشی به فراموشی سپرده شد. نام ماه ها در دوران ساسانی بر مبنای نشانه های زرتشتی وضع شد که تقویم ماهانه ساسانی که فاقد هفته است و در آن هرروز ماه یک نام دارد، بهترین اثر باقی مانده از آن است. در بیشتر دوران اسلامی، اسامی بابلی/آرامی ماه هایی مانند «تموز» و «نیسان» مورد استفاده بود، اما با برقراری تقویم جلالی به عنوان تقویم رسمی ایران در اوایل قرن جاری خورشیدی، اسامی ساسانی نیز دوباره برقرار شدند که متاسفانه تلفظ آنها در مواردی تغییر کرد.

                                                                              

ان

...
ادامه مطلب
نویسنده : مجید ; ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱/۱٥
تگ ها: عمومی
    پيام هاي ديگران()   لینک